شهید رضا کارگر

 

فرزند : ماشاالله

 

تاریخ تولد : 1356/11/17

 

محل تولد : کرمان

 

تاریخ شهادت : 1381/11/30

 

محل شهادت : ارتفاعات سیرچ

 

قسمتی از وصیتنامه و خاطرات این شهید بزرگوار

 

((حمد و ثنای خداوند که سلامتی را از بنده دریغ نکرده و یکی از بهترین نعمت هایش را به بنده عطا کرد . شکر خدای بی همتای منان را که بنده را به وادی ایمان و گهواره معنویت و مهد قرآن و شهر و دیار عشق خدایی و جایی که انسان هایی را با نیروی معنویت ، با نور ، با ایمان به سوی دوست یعنیشهادت رهسپار کرد .

 

شکر خدا را که بنده را مهلت داد تا ماه مبارک رمضان دیگری را در این دیار باقی بمانم تا شاید گردی از گناه بزدایم . منت خدای را که ماهی را به سوی بنده های معصیت کارش فرستاد تا بهانه ای برای توبه نداشته باشند ماهی اگر در آه بنگریم مملو از معنویت و صفا و صمیمیت بین عابد و معبود است ماهیکه روزهایش صدای دعاو نیایش پیامبر (ص) را می دهد و شبهایش ناله های علی (ع) را در دلخود می پیچاند وای بر ما اگر در این ماه توشه ای هرچند اندک از ایمان و تقوا برای خود بر نداریم و بدون توشه راهی سفر شویم .

 

خدا رابه حق مظلوم این ماه قسم می دهیم که همه ما را به راه راست هدایت کند ، قلب امام زمان (ع) ارا از ما راضی و خشنود و عاقبت امر ما رابه خیر کند .

 

دیر زمانی است که قلب سنگی ام هوای دیار را کرده ، ان یاری که در همه دوران زندگی ام مرا هدایت کرده و هیچگاه مرا رها نکرده اما افسوس ، افسوس که این نفس اماره ما را به سوی خود می کشدو هرچه به معبود نزدیکتر میشویم شیطان مارا وسوسه میکند و اینک معبود مرا در هاله ای از زمان قرار داده که راه را انتخاب کنم راه شهادت یا شقاوت

 

هرشب وقت اذان در کنار پنجره ای مینشینم و به دور دستها نگاه میکنم انگار در ان دور دست ها چیزی انتظارم را می کشد انگار می خواهد دست هایی دستم را بگیرد ، انگار یک چیزی مرا به سوی خودش می کشاند شاید گم شده ای را گم کرده ام در دوردست ها دارد خودنمایی می کند ، نمی دانم .....

 

یک روزی بود که خیلی به شهدا عشق می ورزیدم و دوست داشتم در جبهه بودم و شهید می شدم واقعا ما روزها را به دنیا باختیم قطار نیستی زندگی به سرعت می رود و ما بی خبر از خارج ان به فکر راحتی هستیم غافل از اینکه راحتی هم هست و بالاخره یکروز خدا تا آخرین ذره از بدن و جسممان را بازخواست می کند

 

راستی چرا ما شهدا را فراموش کرده ایم چرا علاقه چندانی به بسیج نداریم چرا به جای اینکه در مجلس حسین (ع) شرکت کنیم با دوستان ناباب میگردیم چرا ما شهدا را از دست داده ایم چرا خوب ها می روند چرا این همه به دنبال مال ، غرور و خود خواهی می رویم چرا انسان اینقدر غرور دارد و دلش می خواهد از همه بهتر شود

 

کاش زندگی کمتر در پیش ما جلوه می کرد مگر می شود آخرت را فروخت یعنی آخرت ایمقدر بی ارزش است کهآن را به ارزانی این دنیا بفروشیم پس این همه راهنمایی و هدایت امامان برای چه بوده مگر نه اینکه امام حسین (ع) برای امر به معروف ونهی از منکر و اجرای سنت رسول خدا امده بود پس چرا ما در این جامعه با این بی تفاوتی از کنار این امر مهم می گذریم اگر به امام حسین( ع) عشق می ورزیم و برای داغ های دل زینب ، برای ابوالفضل برای ناله های علی در چاه برای فریاد فاطمه در بین در و دیوار برای علی اصغر و ..... عزاداری می کنیم پی چرا به سنت انها عمل نمی کنیم چرا این همه بی تفاوتیم مگر نه اینکه شهدا در جبهه و جنگ با عشق امام حسین (ع) میجنگیدند و مصائب را تحمل می کردند مگر نه اینکه شهدا برای حفظ انقلاب ، برای دفاع از ناموس و حیثیت خانواده جنگیدند پس چراما تابع شهدا نیستیم چرا به جای اینکه پای صحبت پدر شهید بنشینیم پای نوار آنچنانی و فیلم...... می نشینیم

 

الان که این نوشته ها رامی نویسم با یک دست قلم و با دست دیگر دستمال به دست گرفته و اشک هایم را پاک می کنم

 

خدایا چی می شد به خاطر بندگان خوبت به خاطر آنهایی که به درگاهت آبرو دارند به خاطر کسانی که اگر نبودند هلاکت ما حتمی بود به خاطر کسانی که نماز شب می خوانند و مجالس عزاداری حسین برپا می کنند یک نطری هم به ما می کردی چی میشه یه عنایت و نظری به بدها بکنی شاید همین بدها یک روز خوب بشوند مگر حر در آخرین لحظه به امام حسین (ع) نپیوست اگر تو به ما لیاقت بدهی شاید بلکه حتما خوب می شویم خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی ما رستگار))

 

(شادی روح شهدا صلوات)